ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

35

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

از خداوند منزلت شهيدان ، همنشينى و دوستى با پيامبران و زندگى نيكبختان را مسئلت مى كنم كه ما براى او و از آن اوييم . » نصر بن مزاحم مى گويد : آن گاه على عليه السّلام كارگزاران خويش را برگزيد و آنان را به شهرها گسيل داشت و با جرير بن عبد اللّه بجلى براى معاويه نامه‌يى را كه بيان آن گذشت مرقوم فرمود . نصر بن مزاحم مى گويد : هنگامى كه جرير بن عبد اللّه بجلى نزد معاويه و منتظر پاسخ او بود ، معاويه به عمرو عاص گفت : مصلحت چنين مى بينم كه براى مردم مكه و مدينه نامه‌يى بنويسيم و در آن موضوع كشته شدن عثمان را يادآور شويم و با نوشتن اين نامه ، يا به خواسته خود مى رسيم يا آنكه آنان را از هجوم به خود باز مى داريم . عمرو گفت : تو براى سه گروه مى خواهى نامه بنويسى ، گروهى كه به حكومت على راضى هستند و اين نامهء تو چيزى جز بصيرت برايشان نمى افزايد ، گروهى كه هوادار عثمانند و نامهء تو چيزى بر آنها نمى افزايد و گروهى كه كناره گرفته‌اند و تو در نظر ايشان بهتر و مورد اعتمادتر از على نيستى . معاويه گفت : آن بر عهدهء من است و چنين نوشتند . « اما بعد ، اگر پاره‌يى از امور از ما پوشيده مانده است اين مسئله بر ما پوشيده نيست كه على ، عثمان را كشته است و دليل اين كار اين است كه كشندگان عثمان ، مقرب درگاه اويند و اينك ما فقط قاتلان عثمان را مطالبه مى كنيم كه آنان به ما سپرده شوند و ايشان را بكشيم و اين بر طبق حكم كتاب خداوند است و اگر على آنان را به ما بسپرد از او دست برمى داريم و سپس خلافت را همان گونه كه عمر بن خطاب عمل كرد به شورايى وامى گذاريم تا خليفه را تعيين كند و ما خود طالب خلافت نيستيم . شما در اين كار ، ما را يارى دهيد و در ناحيه خود قيام كنيد و پيش ما آييد كه چون دستهاى ما و شما بر يك كار متحد شود على از آن به بيم خواهد افتاد . و السّلام » . عبد اللّه بن عمر [ بن خطاب ] در پاسخ آن دو چنين نوشت : « اما بعد ، به جان خودم سوگند كه شما جايگاه نصرت و پيروزى را اشتباه گرفته‌ايد و مى خواهيد از جاى دورى بر آن دست يابيد . با اين نامهء شما خداوند بر شك در اين كار ، جز شك و ترديد نيفزود . شما را با شورا و خلافت چه كار اما تو اى معاويه از آزادشدگان از اسارت و بردگى هستى و تو اى عمرو عاص متهم هستى .